بسم الله الرحمن الرحیم-وهابیت
وهابيت
فرقه تفرقه افكن ميان مسلمانان
پژوهشي تاريخي فراگير« مدارك و مستنداتي درباره نقش خيانت اين گروه در شكستهاي امت اسلامي»
مقدمه
خواننده گرامي! آنچه در دست داريد، نگاهي است به:
تاريخ وهابيها، ريشه آنها، تئوريهايشان، بنيانگذاران اين فرقه و جناياتشان در حق امت اسلامي، اعم از: قتل، غارتگري، نابودي و تيشه زدن به ريشه امت، يورش به شهرها و كشورهاي امت اسلامي كه امنيت وآرامش داشتند، تجاوز به حرمين، سلب امنيت از مسلمانان در ماههاي حرام، تباني با استعماگران انگليسي و تؤطئه براي ايجاد اختلاف و تفرقه ميان مسلمانان، خيانت كردن به امت از پشت و له كردن مسلمانان با زور و شعارهاي اسلامي. شايسته و سزاوار است كه جريان، وهابيت به حزبي نامگذاري شود كه در راستاي تفرقه افكني ميان مسلمانان تأسيس شده باشد.
ورود به بحث
با توجه به اهميتي كه وهابيت و پيشواي آن به ابن تيميه ميدهد و اعتناي بسياري كه در شأن او دارد و نيز تأثير فراوان كتابهايش بر نظرات و تفكرات محمدبن عبدالوهاب، بلكه آراي عبدالوعاب ادامه ادعاها [1] و غيبگوييهاي ابن تيميه است، ضروري است نخست ابن تيميه و سپس ابن قيم جوزيه را معرفي كنيم، بعد از آن درباره محمدبن عبدالوهاب و فتنه وهابيت بحث نماييم.
ابن تيميه
نسب و ولادت ابن تيميه
نامش احمد بن عبدالحليم بن عبدالسلام حراني حنبلي دمشقي است. وي در سال 661 هجري قمري (پنج سال بعد از سقوط خلافت عباسي) در بغداد متولد شد.
او در حران (موطن صابئيها) متولد شد و تا هفت سالگي آنجا بود، سپس در سال 667 هجري قمري بر اثر حمله تاتارها و تسلطشان بر آنجا، به همراه با خانوادهاش به دمشق فرار ميكند و به تحصيل فقه حنبلي ميپردازد. پدرش از بزرگان مذهب حنبلي بود.
اساتيد ابن تيميه
وي فقه و اصول را نزد پدرش، حديث را از شيخ شمسالدين، شيخ زينالدين بن منجا و مجد بن عساكر آموخت.
نخستين انحراف ابن تيميه
سؤالي از شهر حماة برايش ارسال شد كه از نظر علما درباره آيات صفات سؤال شده بود؛ مانند آيه: «الرحمن علي العرش استوي»[2] و «ثم استوي الي السماء»[3] و قول رسول خدا صلي الله عليه وآله: «إن قلوب
بني آدم بين اصبعين من اصابع الرحمن» [1] و «لا يضع الحيار قدمه في النار»[2].
ابن تيميه سؤال را پاسخ داد و در پاسخش درمورد جسم بودن خدا صراحت داشت.
پاسخ او، هياهو و سروصداي زيادي به پا كرد و به عنوان يك فرد منحرف معروف شد. اين مسئله در سال 698 رخ داد.
ابن كثير ميگويد: گروهي از فقها اعتراض كردند و خواستند كه او به مجلس قاضي جلالالدين حنفي بيايد؛ اما او نپذيرفت و حضور نيافت.
آنچه مردم حماه پيرامون صفات خداوند سؤال كرده بودند به «اعتقاد حمويه» ناميده و معروف گرديد.[3]
در سال 705 گفتگويي بين او وگروهي از قضات صورت گرفت كه در پايان آن، قرار تبعيدش به مصر صادر شد، سپس در سال 706 امير سيفالدين سلا (نماينده مصر) قاضيان سهگانه شافعي، مالكي و حنبلي و فقهاي باجي، جزري و نموداري را احضار كرد. آنان به آزاد كردن و لغو حكم تبعيدش نظر دادند، مشروط به اينكه از برخي از اعتقاداتش برگردد. او آزاد شد و مصر را براي اقامت برگزيد. در سال 707 ابن عطاء ادعاهايي عليه او كرد. به نظر قاضي بدرالدين بن جماعه، سخنان و نظرات ابن تيميه بيادبي به ساحت پيامبر صلي الله عليه وآله بود؛ از اين رو دستور حبسش را صادر كرد. بعد از آن فتاوي شاذو منحرف اعلام صادر كرد كه بر اثر آن در قلعه دمشق حبس شد، سپس از كتابت و مطالعه منع گرديد و كتابها را از وي گرفتند و قلم، جوهر و كاغذي نزدش نگذاشتند. [4] او در سال 728مرد.
از مطالبي كه بيان شد معلوم گرديد:
1. او يك فرد واقع بينانه نبود كه شرايط سخت و دشوار مسلمانان و نياز شديدشان به وحدت براي او اهميت داشته باشد.
او هر از چندگاهي بذر فتنه و اختلاف را بين مسلمانان ميكاشت و حكومتها و قضات را از انجام وظايف خود بازميداشت كه مشغول جابهجايي شيخ (ابن تيميه) شوند.
2. نظرات او بر خلاف آراي مشهور فقها بود و قضات و فقها با اظهارات و نظرات او مخالفت ميكردند.
3. به جسم بودن براي خدا و تشبيه و قايل بودن جهت و مكان براي خدا معروف بود.
4. استغاثه به پيامبر صلي الله عليه و آله را انكار و با چنين تفكري مخالفت ميكرد و به حرمت آن فتوا داد. قائل به تحريم زيارت قبور انبيا و صالحان بود و آن را ابلاغ ميكرد و ترويج ميداد.
ابن تيميه از ديدگاه دانشمندان معاصرش
1. صفي الدين هندي ارموي متوفي (715 ق)
[1] . مسند احمد، ج2، ص 168؛ صحيح مسلم (القدر)، ص 17.
[2] . مسند ابو عطراني، ج1، ص 186.
[3] . بدايه و نهايه، ج 14، ص 4 و 26: امير سيف الدين جاعان از او پشتيباني كرد و به تعقيب كساني كه نزد قاضي بودند پرداخت، لذا بسياري از آنها پنهان شدند، گروهي ديگر كه معترض بودند كتك خوردند و بقيه ساكت شدند. اين امر دلالت دارد بر اينكه او توسط حكومت پشتيباني ميشد. حمايت حكومت از او و شكنجه علماي مخالف او مانع از موضعگيري صريح علما درباره او وتكفير و حكم با خارج شدنش از اسلام نشد. نظرات و آراي علما درباره او خواهد آمد.
[4] . المنهل الصافي و المستوفيبعد الوافي، ص 340.
ادامه مطلب
